درباره سایت

محسن یزدانی مؤسس و مدیر عامل مجموعه باشگاه های زنجیره ای هیربد
اولین دارنده مدال طلای جهان و عنوان پیشرفته ترین بدنساز سال 1999 جهان (IFBB) و اولین ایرانی عضو فدراسیون حرفه ای های پرورش اندام جهان (IFBB PRO)
فارغ التحصیل DBA , EMBA سخنران در حوزه موفقیت و انگیزش

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

٣ ترس جدی بگیریم

ترس، تعویق و تاخیر سه‌گانه‌ی شومی هستند که معمولا با هم وارد زندگی انسان می‌شوند. وقتی نشانه‌های یکی را دیدید، مراقب آن دو تای دیگر باشید... ناپلئون هیل

لباسهای دور ریختنی متفاوت

شش لباس دور ریختنی که باید آن را در سال جدید به آتش کشید! سال نو، فرصتی است برای پوشیدن لباس های نو و کنار گذاشتن کهنه ها لباس ها، فقط کت و شلوار و پیراهن نیستند. لباس ها، عادت های ما هستند. می شود عادت های قدیمی و ذهنیت های کهنه را کنار گذاشت و رفتارهای جدید را تجربه کرد. بنابراین به سراغ کمد ذهنیت ها و عادت هایتان بروید. دربش را باز کنید. کمی از آن فاصله بگیرید و از دور به آن ها خودتان نگاه کنید. شاید این لباس ها، باید دور انداخته شوند: »» لباس انتظار برای شانس اگر فکر می کنیم که آدم های موفق در اثر شانس به موفقیت رسیده اند سخت در اشتباهیم. کافیست زندگی هر کدام از کارآفرینان را بخوانیم موفقیت از عرق کردن و تلاش کردن و شکست خوردن به دست آمده. شانس، فرصت هایی است که یک ذهن آماده و کارکرده روی هوا می زند و نه صرفا یک انسان منتظر و خواب آلوده. خلاصه آنکه شما باید بروید در خانه شانس در بزنید و نه برعکس. »» لباس کمال‌گرایی افراطی کمال‌گرایی افراطی یعنی من باید در یک موضوع/زمینه/حوزه، به 100% برسم اگر نرسم باید آن را کنار بگذارم. لباس جدید می تواند این باشد: فقط یک پله بیشتر با گام های استوار. »» لباس اهداف حقیر و مبتذل این عادت فکری باعث می شود که هدف گذاری های کوچک یا مبتذل انجام دهیم. مثلا اگر در سبد اهدافمان فقط خانه و مدرک و شهرت است، یک جای کار ایراد دارد، انسان بودنِ انسان به داشتن اهداف فرافردی و فراخانوادگی است. به جایش عادت اهداف فراگیر را جایگزین کنید. بزرگ باشید و جهانی بیاندیشید. در جهان امروز که شبکه های اجتماعی در دسترس ماست برای آن که در سطح جهانی عمل کنیم، همه چیز آماده است. »» لباس دروغ دروغ روح آدمی را متلاشی می کند، لابد می پرسید چگونه؟ دروغ باعث می شود بین گفتار و باور شکاف بوجود بیاید. تکرار آن باعث می شود که این شکاف به سایر ارکان وجود آدمی نیز سرایت کند اما جمله شکاف بین گفتار و عمل (که می شود خیانت و عدم انجام تعهدات) و شکاف بین باور و گفتار (که می شود دو رویی) و شکاف بین ... دروغ سرآغاز متلاشی شدن روح است. لباس صداقت را بر جان خود بپوشانیم. »» لباس تکرار دیگران و تقلید پوشیدن این لباس باعث می شود که هر چه بیشتر شبیه به دیگران شویم. خودمان نباشیم بلکه دیگران را زندگی کنیم. باید جسور بود. لباس تقلید را درید و خودمان برای خودمان تصمیم گیری کنیم. خداوند هر کدام از ما را به صورت یکتا و تکرار نشدنی خلق کرده است. »» لباس ترس از شکست شکست ناشی از زمین خوردن نیست. وقتی شکست می‌خوریم که هیچ‌وقت بلند نشویم. ریسک نکردن بزرگ‌ترین ریسکی است که می‌توانیم انجام دهیم. بنابراین در سال جدید، چند تجربه جسورانه برای خودمان تعریف کنیم. حتی اگر در آن ها موفق نشدیم، موفق شده ایم که ترس از شکست را در خودمان بکشیم. »» و عینک نقطه ضعف علاوه بر آن شش لباس، در کمد لباس تان ممکن است عینک نقطه ضعف هم باشد آن را بیابید و بشکنید و دور بریزید. همه‌ ما نقاط ضعفی داریم. اما توجه به نقاط ضعف باعث می شود که نقاط قوت خود را نبینیم. سال جدید را بگذارید سال تمرکز بر نقاط قوت. بپرسید با توجه به نقاط قوتم چه کاری می توانم انجام دهم؟ فراموش نکنیم، این جان آدمی است که باید نو شود و نو بماند و گرنه تحویل سال جز گردش ایام و چرخش زمین نیست. از همین روست که گفته اند: نوروز بمانید که نورزو شمایید! از روی این جمله آخر رد نشوید. 30 ثانیه تامل کنید. نوروز هدیه خداوند به ماست و نوشدن و نو ماندن هدیه ما به اوست. دکتر مجتبی لشکربلوکی

همانند عقاب باشید

تفاوت افرادی که مانند مرغابی هستند، با افرادی که عقابند! وقتی شما به شهر نیویورک سفر می‌کنید، جالب‌ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛ اگر راننده تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده‌اید؛ اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛ و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید... هاروی مک کی می‌گوید: روزی پس از خروج از هواپیما، در محوطه‌ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده‌ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: "لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید." سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: "لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید." بر روی کارت نوشته شده بود: در کوتاه‌ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن‌ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می‌رسانم. من چنان شگفت‌زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کره‌ای دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته‌ای شدم. پس از آن‌که راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت: "پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانی که رژیم تغذیه دارند هست." گفتم: "خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم". راننده پرسید: "در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟" و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت: "اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است." آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: "این فهرست ایستگاه‌های رادیویی است که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. ضمنا من می‌توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید می‌توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم." از او پرسیدم: "چند سال است که به این شیوه کار می‌کنید؟" پاسخ داد: " دو سال." پرسیدم: "چند سال است که به این کار مشغولید؟" جواب داد: "هفت سال." پرسیدم "پنج سال اول را چگونه کار می‌کردی؟" گفت: "از همه چیز و همه‌کس، از اتوبوس‌ها و تاکسی‌های زیادی که همیشه راه را بند می‌آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می‌نالیدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می‌دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد. مضمون حرفش این بود که مانند مرغابی‌ها که مدام واک واک می‌کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقاب‌ها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنه‌هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آن‌ها بسته بودم. تاکسی‌های کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می‌کردند، هیچ‌گاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند. سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاه‌ها و باورهایم به وجود آورم." پرسیدم: "چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟" گفت: "سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید. نکته‌ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم؛ اما فقط دو نفر از آن‌ها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند. بقیه چون مرغابی‌ها، به انواع و اقسام عذر و بهانه‌ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه‌ای را نمی‌توانند برگزینند." شما در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی‌توانید گناه نابسامانی‌های خود را به گردن این و آن بیندازید. پس بهتر است برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.

برایان تریسی

مصمم بودن از ویژگی‌های اساسی افراد موفق است. در زندگی شما، هر حرکتی به سمت پیشرفت، هنگامی حاصل می‌شود که تصمیمی روشن و قاطعانه گرفته باشید.

موفقیت

ساده‌ترین راه برای موفقیت این است که از زمان خود بهترین استفاده را ببرید، و اگر در پایان روز متوجه شدید بازده خوبی نداشتید، پس باید در ابتدا کارهایی را که زمان شما را به هدر می‌دهند حذف کنید! توماس ادیسون

چارلز شواب

انتقاد و تشویق روزی<<چارلز شواب>> از میلیونرهای معروف تاریخ آمریکا،با سه کارگر خود که هنگام اجرای وظیفه سیگار می کشیدند، برخورد می کند.کاری که بر خلاف مقررات شرکت بود. او می توانست آن ها را توبیخ کند و بگوید:<<شما که می دانید طبق مقررات نباید سیگار بکشید.>> اما شواب می دانست چنین کلماتی فقط کارگران را تحقیر می کند وسبب نا رضایتی آنان می شود. او به جای زدن این حرف ها دست در جیبش کرد و سه سیگار بیرون آورد و به هریک یکی داد و گفت:<<بچه ها این سیگارها را از من بگیرید ولی اگر در ساعت های کار سیگار نکشید، سپاسگذار خواهم بود.>> روزی کسی از <<شواب>> پرسید:<<شما چطور موفق شدید چنین کارگرانی سخت کوش و وفادار داشته باشید؟>> و او توضیح داد:<<من هرگز از کسی انتقاد نمی کنم،راه پرورش بهترین چیزهای موجود در یک شخص ، تشویق و قدر دانی است.>> گزیده ای از کتاب<<خوب>> گرد آوردنده: اسماعیل برزنونی

گرانبها ترین دارائی

گرانبها ترین دارایی بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان،قلعه قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف به شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که باز گویی آن مایه مباهات و افتخارشان است. افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشگر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند. فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ی ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند. پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن بخاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان دربند ، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد. نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند ، بسیار تماشایی بود. گزیده ای از کتاب ((خوب)) گرد آورنده اسماعیل برزنونی

گرانبها ترین دارای

گرانبها ترین دارایی بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان،قلعه قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف به شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که باز گویی آن مایه مباهات و افتخارشان است. افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشگر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند. فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ی ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند. پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن بخاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان دربند ، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد. نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند ، بسیار تماشایی بود. گزیده ای از کتاب ((خوب)) گرد آورنده اسماعیل برزنونی

یادم باشه

یادم باشد... یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما نیست یادم باشد از چشمه،درس خروش بگیرم و از آسمان درس پاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست... یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام...نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان یادم باشد زندگی را دوست دام یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه میرود،زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد یادم باشد معجزه قاصدک ها را باور داشته باشم یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هرکس فقط به دست دل خودش باز می شود یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم یادم باشد از بچه ها می توان خیلی چیزها آموخت یادم باشد زمان بهترین استاد است یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم،شاید روزی دشمنم شود یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود یادم باشد قلب کسی را نشکنم یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد یادم باشد پل های پشت سرم را ویران نکنم یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست یادم باشد که آدم ها همه ارزشمنداند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

ائتلاف

اگر می خواهید در بازی زندگی ، كسب و كار ، سیاست و قدرت دست بالا را داشته باشید ، برقراری ائتلاف و همسو كردن منافع با ذینفعان و رقبا شما را در جایگاه مورد نظر قرار خواهد داد.درود

مدیریت بر خود

(مدیریت برخورد) اندیشه های الهام بخش پرمودا بترا – وی جی بترا مترجم: مهدی قراچه داغی 1) در انجام دادن کار اشتباه ، راه درستی وجود ندارد. 2) (نه) گفتن را بیاموزید. 3) کسانی که نمی توانند گذشته را به یادآورند،محکومند که آنرا تکرار کنند. 4) اذعان به اشتباه نشانه خردمندی است. 5) اگر خردمندان خشمگین شوند، خردشان را از دست می دهند. 6) دل شیر داشته باشید، اما کاردانی روباه را فراموش نکنید. 7) وقتی روزی هشت ساعت صمیمانه کار کنید، ترفیع درجه می گیرید و رئیس می شوید تا روزی دوازده ساعت کار کنید. 8) بر پشت زین نشستن برای مرد کافی نیست، باید چگونه افتادن را هم یاد بگیرید. 9) هر کم عقلی می تواند انتقاد کند و بد و بیراه بگوید و اغلب کم عقل ها هم همین کار را می کنند. 10) یا راهی پیدا می کنم یا آن را می سازم. 11) خداوندا به من آرامشی عطا فرما تا آنچه را که نمی توانم تغییر بدهم بپذیرم ؛ به من شجاعتی مرحمت کن تا آنچه را می توانم تغییر دهم، به من درایتی بده تا تفاوت میان دو را تمیز دهم. 12) اگر هنوز آنقدر حساس هستید که شرمنده شوید،خداوند را شکر کنیدو از او بخواهید که شما را اینگونه نگهدارد. 13) "اشکال من در این بود وقتی باید کار می کردم به خواندن کتاب در باره رهبری و مدیریت ادامه دادم". 14) خردمند قبل از عمل و نادان بعد از عمل فکر می کند. 15) لذت بزرگ در زندگی انجام دادن کارهایی است که دیگران می گویند نمی توانید انجام دهید.

تونی رابینز

آنتونی رابینز : راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic