درباره سایت

محسن یزدانی مؤسس و مدیر عامل مجموعه باشگاه های زنجیره ای هیربد
اولین دارنده مدال طلای جهان و عنوان پیشرفته ترین بدنساز سال 1999 جهان (IFBB) و اولین ایرانی عضو فدراسیون حرفه ای های پرورش اندام جهان (IFBB PRO)
فارغ التحصیل DBA , EMBA سخنران در حوزه موفقیت و انگیزش

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

ترس

در زندگی نیز بیشتر مردم بجای چاره اندیشی ، به بلاهایی فکر می کنند که نمی خواهند به سرشان بیاید. اگر با ترسهای خود مبارزه کنید ، ایمان و توکل داشته باشید و نیروی تمرکز خود را تحت انضباط در آورید، اعمالتان بطور طبیعی شما رابه مسیر صحیح هدایت خواهد کرد. اکنون ترس را رها کنید و به چیزهایی توجه نمائید که واقعاٌ طالب آن هستید ولیاقت آنرا دارید. آنتونی رابینز

پول

بیشتر مردم می پذیرند، چیزهایی بسیار ارزشمندتر از پول را از دست بدهند تا پول بیشتری به دست آورند. آنتونی رابینز

انگیزشی

ذهن خود را با افکار بزرگ پرورش دهید؛ برای شما چیزی بیشتر از آنچه به آن فکر می‌کنید اتفاق نمی‌افتد.

خواندن

با یادگیری چندین سال به جلو سفر کنید 
خیلی وقت ها شده که کتابی میخوانیم یا فیلم آموزشی میبینیم و پیش خود میگوییم: اگر این نکته را دو سال زودتر میدانستم موفقیتم چند برابر میشد

کارکنان

اگر سازمان به همان اندازه كه نگران آینده مالی خود است، نگران آینده مالی كاركنانش هم باشد، كاركنانی بسیار وفادار خواهد داشت✨

کوروش کبیر

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

منش مدیران عالی

كاركنان لغزش های اتفاقی را به شرطی كه بر اساس توانایی رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگی ببینند، می بخشند. اما به كسانی كه در منش خود مرتكب لغزش می شود اعتماد نمی كنند.((جان ماكسول))

حال خوب از درون می اید

برای اینکه ( حال خوب) را احساس کنید چه اتفاقی باید بیفتد؟ آیا باید کسی شما رادر آغوش بگیرد و بگوید که تا چه اندازه قابل احترام هستید؟ آیا باید یک میلیون دلار پول بدست آورید؟ به ورزش خاصی بپردازید ؟ رئیستان از شما تقدیر کند؟ اتومبیل معینی را سوار شوید؟ به مهمانیهای معینی بروید؟ به حد اعلای روشنفکری برسید؟ یافقط ناظر غروب آفتاب باشید؟ حقیقت آنست که برای احساس خوشی به هیچ عامل خارجی نیاز نیست. می توانید هم اکنون اگر بخواهید احساس خوشی کنید! تازه اگر همه آن اتفاقات بیفتد چه کسی باید خوشحالتان کند؟ خودتان! آنتونی رابینز

آیا تفکر منطقی.....!!

همیشه جواب می‌دهد؟! در روستایی کشاورزی زندگی می‌کرد که پول زیادی را از پیرمردی قرض گرفته بود و باید هرچه زودتر به او پس می‌داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی‌ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمع‌کار متوجه شد کشاورز نمی‌تواند پول او را پس دهد معامله‌ای پیشنهاد داد. او گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهیش را خواهد بخشید. دختر از شنیدن این حرف به وحشت افتاد. پیرمرد کلاه‌بردار برای این‌که حسن‌نیت خود را نشان دهد گفت: اصلا یک کاری می‌کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه‌ای خالی می‌اندازم. دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون آورد، اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من شود و بدهی بخشیده می‌شود، و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می‌شود. اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود. این گفت‌وگو در جلوی خانه‌ی کشاورز انجام شد که زمین آن‌جا پر از سنگریزه بود. پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد که او دو سنگریزه‌ی سیاه از زمین برداشته است، ولی چیزی نگفت! سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آن‌ها را از کیسه بیرون آورد. تصور کنید اگر شما آن‌جا بودید چه کار می‌کردید؟! چه توصیه‌ای برای آن دختر داشتید؟ اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می‌بینید که سه امکان وجود دارد: 1. دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند. 2. هر دو سنگریزه را در آورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است. 3. یکی از آن سنگریزه‌های سیاه را بیرون آورده و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه‌ای به این شرایط فکر کنید، هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می‌شود. معضل این دختر جوان را نمی‌توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید. اگر شما بودید چه کار می‌کردید؟! و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد: دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و بدون این‌که سنگریزه دیده شود وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه‌های دیگر غیرممکن بود. در همین لحظه دختر گفت: چقدر من دست‌وپا چلفتی هستم! اما مهم نیست، اگر سنگریزه‌ای را که داخل کیسه است درآوریم، معلوم می‌شود سنگریزه‌ای که از دست من افتاده چه رنگی بوده است... و چون سنگریزه‌ای که در کیسه بود سیاه بود پس باید طبق قرار، سنگریزه‌ی گم شده سفید باشد. پیرمرد هم نتوانست به حیله‌گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است! نتیجه‌ای که 100 درصد به نفع آن‌ها بود. 1. همیشه یک راه‌حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد. 2. این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه‌ی "خوب" به مسایل نگاه نمی‌کنیم. 3. همه‌ی ما می‌توانیم سرشار از افکار و ایده‌های مثبت و تصمیم‌های عاقلانه باشیم!

اراده وتسلیم نشدن درمقابل سختیها

خلیل رفعتی؛ معتاد به هروئین که با فروش آب‌میوه میلیونر شد خلیل رفعتی برای بار نهم در مصرف هروئین زیاد‌روی کرده بود و در حال مرگ بود. تیم پزشکی سخت در تلاش بود تا جان او را نجات دهد. او بالاخره به هوش آمد، پس از آن که قلبش با شوک الکتریکی تپش عادی را از سر گرفت. سال ۲۰۰۳ بود، خلیل ۳۳ ساله، در خیابان‌های لس‌آنجلس می‌خوابید، به جز هروئین به کراک کوکائین هم معتاد بود، ۴۹ کیلو وزن داشت و بدنش پر از زخم بود. خلیل می‌گوید آنقدر به جرم حمل مواد دستگیر شده بود که حسابش از دستش در رفته است: "کاملا داغون بودم و از شدت درد نمی‌توانستم بخوابم." با اینکه بارها سعی کرده بود ترک کند و نتوانسته بود، پس از بار نهم، فهمید که اگر می‌خواهد زنده بماند باید تغییر کند. برای بازسازی زندگی‌اش، به زندگی سالم روی آورد و به قدری در این راه موفق شد که امروز بنیانگذار میلیونر شرکت تولید محصولات غذایی "سان‌لایف ارگانیکس" در کالیفرنیا است که محصولاتش این روزها مد روز است. شش فروشگاه او که چیزی بین آب‌میوه فروشی، کافه و مغازه است، سالانه شش میلیون دلار فروش دارند و در حال ورود به بازار ۱۶ ایالت دیگر آمریکا و ژاپن است. خلیل اکنون ۴۶ سال دارد و دیگر در خیابان نمی‌خوابد، به جایش با جت شخصی سفر می‌کند. کریس گاردنر؛ بی‌خانمانی که میلیونر شد چگونه پولدار شویم و پولدار بمانیم زندگی خلیل در سال ۲۰۰۳ متحول شد داستان زندگی خلیل به راحتی می‌تواند دست‌مایه آن یک فیلم هالیوودی باشد. او در اوهایو در غرب میانه آمریکا متولد شد، از مادری یهودی لهستانی و پدری مسلمان. کودکی سختی داشت و مجبور شد مدرسه را ول کند و به جرم خرابکاری و دزدی از مغازه دستگیر شد. سال ۱۹۹۲، او ۲۱ سال داشت و به امید این که بازیگر سینما شود به لس‌آنجلس نقل مکان کرد. کار بازیگری خوب پیش نرفت، خلیل در گروه‌های موسیقی محلی ساز می‌زد و از شستن ماشین افراد معروف پول خوبی در می‌آورد؛ کسانی مثل الیزابت تیلور، جف بریجز و اسلش گیتاریست اصلی گانزن‌روزز. اما کمی بعد به دام اعتیاد افتاد و رشته زندگی از دستش در رفت. در کنار امثال خودش کارتن خوابی می‌کرد و برای خرج اعتیاد مواد می‌فروخت. اما بعد از اینکه برای بار نهم هروئین او را تا پای مرگ برد، زندگی‌اش رو به بهبود رفت. اعتیاد را ترک کرد و خودش را با شغل‌های متعدد سرگرم: در دو مرکز بازپروری در مالیبو کار می‌کرد، سگ‌گردانی می‌کرد و باغبانی: "توانستم پول جمع کنم، حسابی کار می‌کردم، هفت روز هفته، روزی ۱۶ ساعت." بعد از اینکه یکی از دوستان قدیمی‌اش در اوهایو را دید، وسواس این را پیدا کرد که خودش برای خودش آب‌میوه و سبزیجات را بگیرد: "دوستم یک کم مثل هیپی‌ها بود، شروع کرد به آموزش دادن به من درباره ویتامین‌ها، خوردنی‌های ارگانیک و غذای برتر... آن موقع من دنبال چیزی می‌گشتم که حالم را بهتر کند." سال ۲۰۰۷ خلیل خانه‌ای را اجاره و مرکز بازپروری خود را افتتاح کرد، برای مشتریانی که برای یک ماه اقامت در آن می‌توانستند ده هزار دلار بپردازند. برای کسانی که در این مرکز بازپروری اقامت می‌کردند، خلیل آب‌میوه های عجیب غریب درست می‌کرد، مثل ترکیبی که آن را ولوورین نامیده، ترکیب موز، پودر ماکا، شاه‌انگبین و گرده گل. سرانجام آوازه این نوشیدنی‌ها از چهاردیواری آن ساختمان فراتر رفت و مردم به دنبال خریدن آنها بودند. خلیل با جت شخصی سفر می‌کند خلیل فهمید برای راه انداختن یک کسب و کار جدید تقاضا به اندازه کافی هست بنابراین با همراهی بهترین دوستش که در آن زمان دوست دخترش هم بود، در سال ۲۰۱۱ "سان‌لایف ارگانیکس" را تاسیس کرد. بودجه این کار از پس‌انداز تامین شد و وقتی اولین شعبه در مالیبو باز شد، موفقیت یک‌شبه بود، فروش سال اول به یک میلیون دلار رسید. اکنون دویست نفر در شش شعبه شرکت او کار می‌کنند که به جز نوشیدنی، غذا و لباس هم می‌فروشند. خلیل رفعتی،زندگی‌نامه‌اش را با عنوان 'فراموش کردم بمیرم' منتشر کرد راه نازارا، تحلیگر مالی در شعبه بانک آلمان در نیویورک می‌گوید داستان خلیل حکایت یک شخصیت قوی است: "تحصیلات یا سابقه ‌حرفه‌ای نیست که اهمیت دارد، موفقیت یک کارآفرین در گرو استقامت، اراده و جاه‌طلبی است." خلیل بجز شش فروشگاه و مرکز بازپروری‌اش، یک سالن یوگا هم در مالیبو دارد. او زندگی‌نامه‌اش را در سال ۲۰۱۵ منتشر کرد، "فراموش کردم بمیرم". خلیل می‌گوید خود را خیلی باهوش نمی‌داند "اما من عطش زندگی دارم و وقتی تصمیم بگیرم کاری را بکنم با تمام وجود این کار را می‌کنم..

درمركزمشكلات پیروزی نهفته است

برای این‌که واقعا بتوانید مسیری را طی کنید، بهتر است راه پشت سرتان را خراب کنید تا دیگر نتوانید عقب‌نشینی کنید! انسان وقتی که راهی برای تسلیم شدنش وجود نداشته باشد، قدرتش چندبرابر می‌شود... ناپلئون هیل

كنفسیوس

اگر می‌بایست من از میان 300 شعر حماسی یک جمله را برگزینم که تمام آموزش‌هایم را در بر داشته باشد، این جمله را برمی‌گزینم: هیچ اندیشه‌ی بدی را در سر یا دل خود جای مده!

تلقین كردن

تکرار کردن یک چیز در ذهن باعث باور کردنش می‌شود، و وقتی انسان چیزی را به اندازه‌ی کافی باور کند، اتفاقات خوب شروع می‌شوند! محمد علی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic