درباره سایت

محسن یزدانی مؤسس و مدیر عامل مجموعه باشگاه های زنجیره ای هیربد
اولین دارنده مدال طلای جهان و عنوان پیشرفته ترین بدنساز سال 1999 جهان (IFBB) و اولین ایرانی عضو فدراسیون حرفه ای های پرورش اندام جهان (IFBB PRO)
فارغ التحصیل DBA , EMBA سخنران در حوزه موفقیت و انگیزش

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

رقابت

«اگر برای رقابت با دیگران امتیازی ندارید از رقابت صرف نظر کنید.» «جک ولش» رقابت متن حكایت روزی دو نفر كوله بار سفر می بندند و با هم به مسافرت می روند. در حین سفر راهشان به جنگلی می افتد و مجبور می شوند از آن عبور كنند. بعد از طی مسافتی، می بینند از دور پلنگی به سمتشان می آید. یكی از آن دو كوله بارش را بر زمین نهاده شروع به فرار می كند. آن دیگری صدا می زند كه ای برادر كجا داری می دوی؟ پلنگ كه از هر دوی ما سریعتر می دود. آنكه در حال دویدن بود سر برمی گرداند و جوابش می دهد كه: «مهم آن نیست كه پلنگ از هر دوی ما سریعتر می دود، مهم آن است كه از بین ما دو نفر كدام یك تندتر می دویم». برگرفته شده از کتاب «حکایت های مدیریتی» «جلال رمضانی»

تجربه وباز هم تجربه

«کسی که هیچ کاری نمیکند هیچ اشتباهی نمیکند کسی که هیچ اشتباهی نمیکند هیچ چیزیاد نمیگیرد.» «لوکاپاچیولی» راز موفقیت مدیر از مدیر موفقی پرسیدند: "راز موفقیت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است. - آن چیست؟ «تصمیم‌های درست» - و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟ - پاسخ «یك كلمه» است! - آن چیست؟ «تجربه» - و شما چگونه تجربه اندوزی كردید؟ - پاسخ «دو كلمه» است! - آن چیست؟ «تصمیم های اشتباه» برگرفته شده از کتاب«حکایت های مدیریتی» «جلال رمضانی»

«وقتی باد می وزد عده ای به فکر ساخت دیوارند و عده ای دیگر آسیاب بادی می سازند»

«وقتی باد می وزد عده ای به فکر ساخت دیوارند و عده ای دیگر آسیاب بادی می سازند» ضعف یا قوت؟ کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار میشود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد. سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود. وقتی مسابقات به پایان رسید. در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی. پ ن .... یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنی. راز موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است. برگرفته شده از کتاب«حکایتهای مدیریت» «جلال رمضانی»

ضعف یا قوت؟

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار میشود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد. سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود. وقتی مسابقات به پایان رسید. در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی. پ ن .... یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنی. راز موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است. برگرفته شده از کتاب«حکایتهای مدیریت» «جلال رمضانی»

قانون ایمان

ایمان پیوند مستقیم ماست با معرفت کیهان، به ما یاد آور می شود بیش از آن چه شنیده ایم، یا خوانده ایم، یا میدانیم. کافیست نگاه کنیم، گوش فرا دهیم و به عشق و معرفت روح خالص جهانی که درون همه ی ما فعال است، اعتماد کنیم. .........بر گرفته شده از کتاب «خوب»

قدرت تشویق

دختری در شهری زندگی می کرد و با جدیت درس نمی خواند. وی اصلا نمی دانست که آینده اش چیست و به دنبال چه هدفی می باشد. روزی از روزها، قبل از امتحانات مدرسه، دوست این دختر به وی خبر داد که به سوالات امتحانی دست یافته است. در حقیقت ، دختر می توانست برای شرکت در امتحان از همین ورقه استفاده کند. دختر کلیه پاسخ های ورقه که در دست داشت را حفظ کرد. با توجه به ضعف درسی وی گمان بر این بود که او در این امتحانات از نمره100 فقط 30 نمره خواهد گرفت. اما او موفق شد در آزمون مدرسه نمره 98 بگیرد. این مسئله باعث شد که دانش آموزان دچار تردید شوند که مبادا دختر در امتحانات تقلب کرده است. با وجود این اتفاق معلم دختر را ستایش و تشویق و ابراز اطمینان کرد که وی بعد از آن به بعد موفقیت های بیشتری به دست خواهد آورد. دختر نیز که هیجان زده شده بود ، شروع به گریه کرد. او از سخنان معلم بی نهایت خوشحال شده بود و دریافته بود که اگر خوب درس بخواند، افتخارات بیشتری کسب خواهد کرد. از آن به بعد، دختر برای آنکه ثابت کند تقلب نکرده است و برای اینکه معلمش را نا امید نکند، با جدیت درس می خواند و لذت درس خواندن را احساس می کرد. چند سال بعد، او در یکی از دانشگاههای معروف پکن پذیرفته شد. در واقع بدون آن ورقه امتحان سرنوشت دختر اینگونه تغییر نمی کرد و آینده خوبی در انتظار وی نبود. اما همان اتفاق فرصتی برای دختر فراهم آورد و مسیر زندگی وی را متحول کرد. بعد از سال ها، دختر به مدرسه بازگشت و برای معلم خود حقیقت را فاش کرد. معلم که دیگر سالمند شده بود، گفت: « عزیزم، آن زمان می دانستم تو تقلب کرده ای. زیرا توانایی های تو را می شناختم و می دانستم که تو نمی توانی نمره98 بگیری. اما فکر کردم که امکان دارد تو با استفاده از این فرصت بیشتر کوشش کنی. بدین سبب ، تو را تشویق کردم و نسبت به تو اطمینان داشتم.» دختر با شنیدن این سخنان به گریه افتاد. وی می دانست که در این لحظه کلیدی حیات وی ، معلم او را تشویق کرده و همین مساله راه زندگی وی را تغییر داده است. .........برگرفته شده از کتاب «خوب»

انگیزه

یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که : روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم. رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد. او با جدیت و حرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود. بی اختیار ایستادم. مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود. مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و تنظیم آیینه های بغل، راهش را گرفت و رفت چند متر آن طرفتر، در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد.رفتار وی گیجم کرد. به او نزدیک شدم و پرسیدم: «مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود؟» نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت: «من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات آن است. دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند.» یک کارگر ژاپنی در پاسخ به «چه انگیزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پیشنهاد فنی به کارخانه بدهد؟» جواب داد:« این کار به من این احساس را می دهد که شخص مفیدی هستم ، نه موجودی که جز انجام یک سلسله کارهای عادی روزمره فایده دیگری ندارد.» .........برگرفته شده از کتاب «خوب»

تغییر

هر تغییری که در خود ایجاد کنیم ، فقط جنبه موقت دارد، مگر اینکه خود را( و تنها خود ، نه کسی یا چیزی دیگر را) مسؤول ایجاد آن تغییر بدانیم. خصوصاٌ باید به این سه اصل، معتقد شویم: 1.تغییر، باید ایجاد شود 2.من باید این تغییر را ایجاد کنم 3.من می توانم تغییر را به وجود آورم آنتونی رابینز

نیم متر تا موفقیت

شخصی با هزار زحمت و تلاش، همه ی دارایی خود را صرف خرید معدنی طلا می کند.به امید اینکه روزی بتواند ثروتمند شود،با تمام توان و به کارگیری وسایل لازم ، شروع به حفاری می کند . روزها و هفته ها و ماه ها سپری می شود اما از طلا خبری نیست.هرچه تلاش می کند بیشتر نا امید می شود تا حدی که دیگر احساس می کند توان پرداخت هزینه ها و ادامه کار را ندارد.با نا امیدی تمام ، کار حفاری را متوقف می کند و برای رهایی از مشکلات تصمیم می گیرد معدن را به قیمت نازل بفروشد و خود را از این وضع خلاص کند. شخص دیگری حاضر می شود معدن را از او بخرد و کار نا تمام او را ادامه دهد. خریدار پس از نیم متر حفاری به طلا دست پیدا می کند و ظرف مدت کوتاهی یکی از افراد ثروتمند شهر می شود. وقتی صاحب قبلی معدن این خبر را می شنود ، از تصمیم غلط و شتاب زده خود به شدت پشیمان می شود و حکایت این نیم متر باقی مانده او را تا مرز جنون پیش می برد. از این اشتباه خود درس بزرگی می گیرد و در شغلی دیگر تمام تلاش خود را به کار می بندد و سالها بعد او هم به فردی ثروتمند و موفق تبدیل می شود که همه ی موفقیت خود را مدیون عبرت گرفتن از «نیم متر تا موفقیت »،می داند. .........بر گرفته شده از کتاب«خوب»

با موفقیتها چانه نزنیم

در روم باستان، عده ای غیبگو با عنوان سیبیل ها جمع شدند و آینده امپراتوری روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تیبریویس عرضه كردند . امپراطور رومی پرسید :«بهایشان چقدر است؟» سیبیل ها گفتند: «یكصد سكه طلا» تیبریوس آنها را با خشم از خود راند. سیبیل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: «قیمت همان صد سكه است !» تیبریوس خندید و گفت:«چرا باید برای چیزی كه شش تا و نه تایش یك قیمت دارد بهایی بپردازم؟» سیبیل ها سه جلد دیگر را نیز سوزاندند و با سه كتاب باقی مانده برگشتند و گفتند:«قیمت هنوز همان صد سكه است .» تیبریوس با كنجكاوی تسلیم شد و تصمیم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او می توانست فقط قسمتی از آینده امپراطوریش را بخواند . مرشد می گوید: «قسمت مهمی از درس زندگی این است كه با موقعیتها چانه نزنیم!» ............بر گرفته از کتاب «خوب»

باورهای ......

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی یک ورزشکار، از وی خواستند تا رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه‌ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او به راحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می‌رسید. اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان‌انگیز بود، چرا که آن‌ها اطلاعات غلط به وزنه‌بردار داده بودند! او در مرحله‌ی اول از عهده‌ی بلند کردن وزنه‌ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود، و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود! او با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می‌دانست. هر فردی خود را ارزیابی می‌کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. انسان نمی‌تواند بیش از آن چیزی شود که باور دارد است...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic