درباره سایت

محسن یزدانی مؤسس و مدیر عامل مجموعه باشگاه های زنجیره ای هیربد
اولین دارنده مدال طلای جهان و عنوان پیشرفته ترین بدنساز سال 1999 جهان (IFBB) و اولین ایرانی عضو فدراسیون حرفه ای های پرورش اندام جهان (IFBB PRO)
فارغ التحصیل DBA , EMBA سخنران در حوزه موفقیت و انگیزش

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

مدیریتی

خطای ذهنی ۱۵: تعمیم مبالغه آمیز

مدتی طول کشید تا باور کنم شدت و مقدار واقعی مشکلات پیش‌رویم، به اندازه‌ای که نشان می‌دهند نیست!و شدت ذهنی اونا با شدت عینی‌شان تفاوت بسیاری داره.
  بارها با خودت گفتی: "دیگه بدبخت شدم!" ولی نشدی.
و فوری هم یادت رفته که دقتی به این خطای ذهنی کنی، خطایی که در لحظه همه رو بهم میریزه. 

تو به دلیل مبالغه در بخشی از افکارت گمان می کنی که "بدشانس"ی و واقعیت ذهن‌ات اجازه نمی‌ده جوانب مثبت زندگی رو ببینی.

همه‌ی ما بایست شکرگزار مواهبت زندگی‌مان باشیم 
بایست سپاس‌گزاری کنیم تا کمتر گرفتار خطای تعمیم مبالغه‌آمیز شویم. 

الهامات قلبی

نمیدانم چرا ولی به من الهام می شود فرصتی بی نظیر بزودی بر ای من اتفاق خواهد افتاد ومن با تمرینهای متفاوت همیشه خود را اماده نگه میدارم ،تا به بهترین شكل ان رادر اغوش بگیرم.

گذشت حاكم و وفاداری سردار

فرمانروا و سردار فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومت های سردار محلی مواجه شد و مزاحمت های سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را بر انگیخت. بنا بر این او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیرو های فرمانروا در آمدند و برای محاکمه و مجازات به پایتخت فرستاده شدند. فرمانروا از سردار پرسید : << ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم ، چه می کنی؟>> سردار پاسخ داد: << ای فرمانروا ، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرامانبردار تو خواهم بود.>> فرمانروا پرسید: <<و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟>> سردار گفت:<< آن وقت جانم را فدایت خواهم کرد!>> فرمانروا از جوابی که شنید آن چنان یکه خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد. سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: <<آیا دیدی سر سرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده است؟>> همسر سردار گفت:<<راستش را بخواهی من به هیچ چیز توجه نکردم.>> سردار با تعجب پرسید:<<پس حواست کجا بود؟>> همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: << تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!>> برگفته از کتاب خوب گرد آوری کننده : اسماعیل برزنونی

الگوی شما چیست

الگوی بهتر از دوا بی یرد مزریچ پرسیدند که: << بهترین الگو برای پیروی چیست ؟ افراد پرهیزگاری که زندگی شان را وقت خدا میکنند و نمی پرسند چرا؟ یا افراد بی فرهنگی که می کوشند اراده باریتعالی را بفهمند؟>> داو بی یر گفت: << بهتر ازهمه الگوی کودکان است.>> گفتند:<< کودک که هیچ چیز نمی داند. هنوز نمی داند واقعیت چیست.>> او پاسخ داد:<< سخت در اشتباهید. کودک چهار خصوصیت دارد که هرگز نباید فراموش کنیم : 1-همیشه بی دلیل شاد است. 2- همیشه سرش به کاری مشغول است. 3- وقتی چیزی را می خواهد، تا آن را نگیرد از عزم و اصرارش کم نمی شود. 4- سرانجام می تواند خیلی راحت گریه کند.>>
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic