درباره سایت

محسن یزدانی مؤسس و مدیر عامل مجموعه باشگاه های زنجیره ای هیربد
اولین دارنده مدال طلای جهان و عنوان پیشرفته ترین بدنساز سال 1999 جهان (IFBB) و اولین ایرانی عضو فدراسیون حرفه ای های پرورش اندام جهان (IFBB PRO)
فارغ التحصیل DBA , EMBA سخنران در حوزه موفقیت و انگیزش

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

مهارت ساده برای موفقیت که آموزش داده نشده‌اند

6 1. چگونه “نه” گفتن اکثر ما طوری تعلیم دیده‌ایم که بیش از آنکه به تمایلات شخصی خود اهمیت دهیم به سعی در راضی نگاه داشتن دیگران داشته باشیم. حتی وقتی که موفق می‌شویم خود را از انجام کاری که به آن تمایل نداریم خلاص کنیم، باز هم پیش می‌آید که نسبت به رد درخواست طرفمان احساس گناه می‌کنیم! اما اشتباه نکنید؛ آموختن نه گفتن و اینکه نسبت به نه گفتن احساس بدی نداشته باشیم، مهارتی ضروری برای داشتن یک زندگی موفق است. 2. چگونه پاسخ رد را بپذیریم از همان آغاز کودکی که برای زندگی به دیگران وابسته بودیم، به ما یاد داده‌اند تا مقبولیت در بین دیگران و تایید آنها برایمان ارزشمند باشد. این امر باعث می‌شود زمانی که تایید دیگران را دریافت نمی‌کنیم، دچار ترس شدید شویم. از طرفی ترس از پاسخ رد شنیدن و پس زده شدن بسیاری از ما را از رفتن به دنبال بزرگترین رویاهایمان بازمی‌دارد. آموختن اینکه حتی اگر دیگران با ما موافق نباشند نیز مشکلی نیست، کلید خوشبختی است. 3. چگونگی فهمیدن اینکه چه می‌خواهید هنگامی که با جهان آشنا می‌شویم، بسیاری از ما برای جلب محبت و تایید دیگران، در تشخیص اینکه دیگران چه می‌خواهند و اولویت بخشیدن به خواسته‌های آنان متخصص می‌شویم. این عادتی نیست که بتواند شما را به شکوفایی شخصی رهنمون سازد. آموختن اینکه چگونه آنچه را حقیقتا می‌خواهید شناسایی کنید و همچنین جرات افتخار کردن به آن را داشته باشید، چیزی نیست که به ما یاد دهند، اما مسلما برای رسیدن به موفقیت حیاتی است. 4. چگونه به راهنمایی‌های درونی گوش کنید به عنوان یک تکنیک متداول به ما یاد داده‌اند که به حرف پدر و مادرها و سپس به حرف آموزگارانمان گوش کنیم و به خرد درونی خود وقعی نگذاریم. آموختن توجه کردن به راهنمایی‌های درونی می‌تواند نقش بزرگی در داشتن یک زندگی شاد ایفا کند. با آموختن اینکه خرد خود را به رسمیت بشناسید و از آن پیروی کنید می‌تواند فواید بسیاری برایتان به همراه بیاورد. 5. چگونه لذت خود را در اولویت قرار دهید در بیشتر فرهنگ‌ها، داستان این است که اول کار، بعدا پاداش؛ تازه اگر خوش‌شانس باشیم! ما پیش پیش زحمت‌مان را می‌کشیم و به امید پاداش می‌نشینیم. اما در اغلب موارد نتیجه‌ی این رویکرد به زندگی، استرس و بدبختی است. داشتن اراده‌ی این‌که شادی و لذت را مستقلا به زندگی‌تان بیافزایید، راه خردمندانه‌ای برای رسیدن به موفقیت حقیقی است. 6. چگونه تقاضای کمک کنیم ترس از نه شنیدن و سربار دیگران شدن (یا شاید تمایل ما به مستقل بودن)، اغلب ما را از تقاضای کمکی که برای رسیدن به چیز دلخواهمان بدان نیازمندیم بازمی‌دارد. بهتر است این مسائل را برای خودتان حل کنید، چرا که انجام بسیاری از کارهای بزرگ بدون همکاری دیگران ممکن نیست. تقاضای کمک و حمایت کردن، بی‌شک مهم‌ترین مهارت برای موفقیت است.

مردم در باره ما چه فكری میكنند

اگر بدانید که مردم هزار بار بیشتر به یک سردرد معمولى خود اهمیت مى‌دهند تا به خبر مرگ من و شما، دیگر نگران نخواهید شد كه درباره‌ی شما چه فكرى مى‌كنند! دیل کارنگی

تجربه وباز هم تجربه

«کسی که هیچ کاری نمیکند هیچ اشتباهی نمیکند کسی که هیچ اشتباهی نمیکند هیچ چیزیاد نمیگیرد.» «لوکاپاچیولی» راز موفقیت مدیر از مدیر موفقی پرسیدند: "راز موفقیت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است. - آن چیست؟ «تصمیم‌های درست» - و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟ - پاسخ «یك كلمه» است! - آن چیست؟ «تجربه» - و شما چگونه تجربه اندوزی كردید؟ - پاسخ «دو كلمه» است! - آن چیست؟ «تصمیم های اشتباه» برگرفته شده از کتاب«حکایت های مدیریتی» «جلال رمضانی»

ضعف یا قوت؟

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار میشود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد. سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود. وقتی مسابقات به پایان رسید. در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی. پ ن .... یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنی. راز موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است. برگرفته شده از کتاب«حکایتهای مدیریت» «جلال رمضانی»

5 صفت مداد

پسرک از پدربزرگ پرسید:« پدربزرگ در باره چه می نویسی؟» پدربزرگ پاسخ داد:» درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم! می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.» پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: - «اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام.» - «بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دست بیاوری برای تمام عمر به آرامش می رسی» صفت اول: می توانی کارهای بزرگ انجام دهی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. این دست، خداست که همیشه تو را در مسیر اراده اش حرکت می دهد. صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود و اثری که از خود به جای می گذارد ظریف تر و باریک تر. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی که باعث می شود انسان بهتری شوی. صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست. در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، تصحیح خطا مهم است. صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است. و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جای می گذارد. هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جای می گذارد. پس سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی. .........بر گرفته شده از کتاب«خوب»

شاهزاده ی خوشبخت

روزی روزگاری در زمان های بسیار قدیم،در شهری دور،در بالای تپه ای بلند،مجسمه ای بود.لباس مجسمه از تکه های طلا بود و به جای چشم های آن،دو دانه زمرد بزرگ کار گذاشته بودند.روی دسته شمیرش هم یک دانه یاقوت درشت می درخشید. شبی از شب های اوایل زمستان،پرستویی که از دوستانش عقب مانده بود،خسته و مانده به ان شهر رسید.مجسمه را دید و خودش را به ان رساند تا کنار پایش بخوابد اما هنوز چشم هایش گرم نشده بود که چند قطره اب روی بال هایش چکید.پرستو به اسمان نگاه کرد ولی ابری ندید.وقتی به بالای سر خود نگاه کرد،متوجه شد که این قطره های اب،اشک های مجسمه است. پرستو بر شانه ی مجسمه نشست و گفت:تو کی هستی؟چرا گریه میکنی؟ مجسمه گفت:به من شاهزاده ی خوشبخت میگویند.بعد از مردنم مردم مجسمه مرا از طلا و جواهر ساختند و روی این تپه گذاشتند.تا وقتی زنده بودم از چیزی خبر نداشتم اما حالا از اینجا همه چیز را می بینم و از درد همه با خبر می شوم.من از دیدن گرفتاری های مردم خیلی غصه میخورم اما کاری از دستم بر نمی اید.همین حالا،ان دور ها،مادری را میبینم که در کنار بچه ی بیمار خود اشک میریزد.این زن بیچاره،با اینکه هر روز لباس میدوزد و کار میکند،ان قدر پول ندارد که برای فرزند خود دارو بخرد.توبیا و یاقوت شمشیر مرا برای او ببر.پرستو گفت:با اینکه خیلی خسته ام و فردا هم راه درازی در پیش دارم،این کار را برای تو میکنم.آنگاه پرزنان رفت و یاقوت را برای بچه ی بیمار و مادرش برد. صبح روز بعد،پرستو به مجسمه گفت:من دیگر باید به دنبال دوستانم بروم.اما شاهزاده ی خوش بخت گفت:یک شب دیگر هم پیش من بمان.پیرمردی را میبینم که نه غذا دارد و نه آتشی که خود را گرم کند.تو میتوانی زمرد یکی از چشم های مرا برای او ببری. پرستوی مهربان قبول کرد و یک شب دیگر هم پیش شاهزاده ی خوش بخت ماند اما صبح روز بعد،وقتی میخواست با شاهزاده خداحافظی کند،او باز هم التماس کرد و گفت:ای پرستوی کوچولو،فقط یک شب دیگر اینجا بمان.چشم دیگر مرا هم برای دخترکی ببر که در این دنیا هیچ کس را ندارد.او این روزها،سخت گرسنه و تنهاست. پرستو گفت:اما اگر این چشمت را هم ببخشی،کور میشوی و دیگر نمی توانی مردم شهر را ببینی.شاهزاده ی خوش بخت گفت:اما من راضی هستم؛چون جان یک انسان را نجات میدهم. پرستو زمرد را برای دخترک فقیر برد.وقتی برگشت،شاهزاده به او گفت:ای پرستوی مهربان،حالا زود باش پرواز کن و خودت را به دوستانت برسان.اما پرستو گفت:من پیش تو می مانم و از زندگی مردم این شهر برایت خبر می آورم.از سرما هم نمی ترسم؛چون کار خوبی که انجام میدهم ، دلم را گرم میکند. آن سال زمستان،پرستو در شهر می گشت و برای شاهزاده خبر می اورد.هر شب هم تکه ای از طلا های لباس مجسمه را میکند و برای مردم فقیر می برد. در یکی از روز های اخر زمستان که هوا کمی گرم شده بود، مردم در بوستان شهر گردش می کردند.ناگهان چشم یکی از آنان به پرستوی مرده ای افتاد که روی پای مجسمه ی شاهزاده ی خوش بخت افتاده بود.او نگاهی به مجسمه کرد و از تعجب فریادی کشید.مردم با شنیدن فریاد او ، دور مجسمه جمع شدند؛شاهزاده ی خوش بخت دیگر طلا و جواهری نداشت.آن وقت مردم شهر فهمیدند کمک هایی که سر تا سر زمستان به آن ها می رسید، از کجا بود. .........بر گرفته از کتاب «خوب»

چارلز شواب

انتقاد و تشویق روزی<<چارلز شواب>> از میلیونرهای معروف تاریخ آمریکا،با سه کارگر خود که هنگام اجرای وظیفه سیگار می کشیدند، برخورد می کند.کاری که بر خلاف مقررات شرکت بود. او می توانست آن ها را توبیخ کند و بگوید:<<شما که می دانید طبق مقررات نباید سیگار بکشید.>> اما شواب می دانست چنین کلماتی فقط کارگران را تحقیر می کند وسبب نا رضایتی آنان می شود. او به جای زدن این حرف ها دست در جیبش کرد و سه سیگار بیرون آورد و به هریک یکی داد و گفت:<<بچه ها این سیگارها را از من بگیرید ولی اگر در ساعت های کار سیگار نکشید، سپاسگذار خواهم بود.>> روزی کسی از <<شواب>> پرسید:<<شما چطور موفق شدید چنین کارگرانی سخت کوش و وفادار داشته باشید؟>> و او توضیح داد:<<من هرگز از کسی انتقاد نمی کنم،راه پرورش بهترین چیزهای موجود در یک شخص ، تشویق و قدر دانی است.>> گزیده ای از کتاب<<خوب>> گرد آوردنده: اسماعیل برزنونی

ملا نصرالدین

بر گرفته ازکلیات ملا نصرالدین قصد پایین آمدن داشتم ملا سوار بر الاغش بود که بر روی زمین پرت شد و پایش در رکاب گیر کرد . بچه ها اورا دیدند و فریاد کردند : ملا از الاغش افتاد ! ملا گفت : آهای بچه ها ! من قبل از اینکه از الاغ بیفتم قصد پایین آمدن داشتم.

رازهایی كه ویفری را جهانی كرد:

کیت‌کت چگونه توانست به ویفری جهانی تبدیل شود شکلات‌های ترد و ویفری کیت‌کت برای بسیاری از مصرف‌کنندگان جهانی شناخته شده هستند و طعم ترد و منحصربه‌فرد آن‌ها چیزی نیست که به راحتی از یاد مصرف‌کننده برود، جالب است بدانید که این برند معروف سال ۱۹۳۵ در انگلستان راه‌اندازی شده و در طول عمر چند ده‌ساله خود، توانسته به عنوان یکی از شکلات‌های ویفری محبوب جهان شناخته شود. آنچه باعث پیشرفت این برند در طول عمر نسبتا طولانی آن بوده است، قطعا بی‌ارتباط با نوع فعالیت‌های بازاریابی و تبلیغاتی آن نیست، به این معنا که فرآیند بازاریابی این برند به گونه‌ای بوده است که از زمان آغاز تاکنون با روندی مشابه و ثابت به راه خود ادامه داده و در این میان از تحولات بازاریابی جهان نیز غافل نبوده، اما نکته‌ی مهم در فرایند بازاریابی این برند اینجاست که تحولات تبلیغات آن نیز در راستای فرایندهای پیشین صورت گرفته است؛ یعنی برند کیت‌کت با داشتن مجموعه‌ای از اهداف و راهکارهای مشخص، راه خود را یافته است و این راهکارها و اهداف را در فعالیت‌های کنونی و آتی خود نیز ادامه می‌دهد، اگرچه با تحولات فناوری دنیای امروز نیز همگام شده است. از جمله استراتژی‌های مهمی که توسط گروه تولیدی کیت‌کت، خصوصا بعد از ادغام با نستله، دنبال شده است، تمرکز عمده بر اهداف شرکت است؛ برند کیت‌کت اهداف خود را در چشم‌اندازی مشخص در آینده تعیین می‌کند و رسیدن به آن اهداف را در دستور کار خود قرار می‌دهد. این استراتژی درست در مقابل استراتژی حفظ موقعیت در برابر رقبا قرار دارد، یعنی کیت‌کت به جای این‌که به رقابت با رقبای خود بپردازد و به دنبال حفظ شرایط کنونی خود در بازار جهانی باشد، تمرکز بر اهداف بلندمدت را در دستور کار خود قرار داده و در این راه حتی از شکست‌های مختصری که در این راه طولانی ممکن است بروز کنند نیز نمی‌هراسد و داشتن دید بلندمدت را مهم‌ترین هدف خود می‌داند. بزرگسالان، مهم‌ترین گروه سنی مخاطبان کیت‌کت هستند! انتخاب درست دایره مخاطبان در هر کمپین تبلیغاتی از مهم‌ترین و کلیدی‌ترین مراحل بازاریابی به شمار می‌رود، در مورد محصولاتی مانند شکلات‌ها نیز در وهله‌ی اول چنین به نظر می‌رسد که بزرگ‌ترین گروه مصرف‌کننده‌ی این محصولات باید کودکان یا جوانان باشند، اما در حقیقت این محصول در بین بزرگسالان و حتی افراد مسن نیز طرفداران زیادی دارد. بنابراین با توجه به چنین نتایجی، برند کیت‌کت مخاطبان خود را از میان همه گروه‌های سنی انتخاب می‌کند اما تمرکز عمده آن بر مخاطبان بزرگسال است؛ چرا که محیط کاری بزرگسالان با ساعت‌های استراحت همراه بوده و در این ساعات است که این افراد نیاز به نوشیدن فنجانی چای یا قهوه را در کنار بیسکویت یا شکلات احساس می‌کنند. برند کیت‌کت نیز با هوشیاری به این نیاز مخاطبان پاسخ گفته و با راه‌اندازی کمپین‌های متفاوتی در جهت اوقات استراحت بزرگسالان، محصولات خود را به عنوان یک میان‌وعده مناسب در زمان استراحت معرفی کرده است. از این رو می‌توان گفت برند کیت‌کت هیچ محدوده‌ی سنی‌ای برای خود قائل نشده و از آنجا که تمام گروه‌های سنی در زندگی نیاز به میان‌وعده دارند، کمپین‌های Break را در راستای ساعات استراحت مخاطبان خود شکل داده است. نماد ماندگار برند کیت‌کت با عنوان "با کیت‌کت زنگ تفریح داشته باش" (Take a Break, have a KitKat) یکی از مهم‌ترین شعارهای تبلیغاتی این برند محسوب می‌شود که طی چندین دهه با این نام تجاری همراه بوده است. اخیرا نام تجاری نستله که این شرکت را خریداری کرده، با هدف گسترش این شعار به دنبال ارائه پیام‌های متمایزتری به مخاطبان برند کیت‌کت بوده است. حضور کمپین موسوم به بریک در فضای مجازی مانند یوتیوب و دیگر رسانه‌های اجتماعی، در کنار فعالیت گسترده آن در دیگر رسانه‌ها همچون تلویزیون از جلمه اقداماتی به شمار می‌روند که گسترش پیام‌های تبلیغاتی این برند را در فرایند مذکور نشان می‌دهند. نظارت بر مصرف مردم از جمله راهکارهای عمده برند کیت‌کت در ارتباط با بهبود کمپین بریک است، به این معنا که با تمرکز بیشتر بر شیوه‌های مصرف مردم و شناختن اوقات فراغت و به اصطلاح زنگ تفریح‌های آن‌ها، بهتر می‌توان نوع تبلیغات و نحوه ارائه آنان را هدایت کرد...

الگوی شما چیست

الگوی بهتر از دوا بی یرد مزریچ پرسیدند که: << بهترین الگو برای پیروی چیست ؟ افراد پرهیزگاری که زندگی شان را وقت خدا میکنند و نمی پرسند چرا؟ یا افراد بی فرهنگی که می کوشند اراده باریتعالی را بفهمند؟>> داو بی یر گفت: << بهتر ازهمه الگوی کودکان است.>> گفتند:<< کودک که هیچ چیز نمی داند. هنوز نمی داند واقعیت چیست.>> او پاسخ داد:<< سخت در اشتباهید. کودک چهار خصوصیت دارد که هرگز نباید فراموش کنیم : 1-همیشه بی دلیل شاد است. 2- همیشه سرش به کاری مشغول است. 3- وقتی چیزی را می خواهد، تا آن را نگیرد از عزم و اصرارش کم نمی شود. 4- سرانجام می تواند خیلی راحت گریه کند.>>
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic