درباره سایت

محسن یزدانی مؤسس و مدیر عامل مجموعه باشگاه های زنجیره ای هیربد
اولین دارنده مدال طلای جهان و عنوان پیشرفته ترین بدنساز سال 1999 جهان (IFBB) و اولین ایرانی عضو فدراسیون حرفه ای های پرورش اندام جهان (IFBB PRO)
فارغ التحصیل DBA , EMBA سخنران در حوزه موفقیت و انگیزش

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

مدیریتی

ده نکته از کتاب "اثر مرکب"

نوشته: دارن هاردی، ترجمه: لطیف احمدپور و میلاد حیدری، سال ۱۳۹۳، انتشارات شریف.


۱. سکه جادویی یک ریالی
اثر مرکب اصل به دست آوردن پاداش های بزرگ از طریق مجموعه ای از انتخاب های کوچک و هوشمندانه است. یعنی شما با قدم هایی کوچک که خیلی به چشم نمی آیند، به نتایج بزرگی دست پیدا کنید. این اصل کلی مبتنی بر فرمول ذیل است:
انتخاب های کوچک و هوشمندانه + پایداری و ثبات قدم + زمان = ایجاد تفاوت های بنیادین


۲. اثر موجی
در کنار اثر مرکب باید به اثر موجی هم توجه کنیم. ما باید بدانیم چه اعمال و افعال مثبت و چه منفی ما اگر تداوم پیدا کند و تکرار شود، غیر از تاثیر خود، اثر موجی نیز به دنبال دارد و آثار و نتایج ناخواسته و غیر منتظره ای را در پی خواهد داشت.


۳. موفقیت مایکروویوی به دست نمی آید!
اگر به اثر مرکب و اثر موجی معتقد شویم و بدانیم که موفقیت در سایه سخت کوشی، نظم و عادت های خوب به دست می آید، متوجه خواهیم شد که نباید در انتظار کسب نتایج آنی باشیم. تفکر مایکروویوی و فست فودی در مورد موفقیت هرگز وجود ندارد!


۴. نیش پشه ها
انتخاب ها ریشه دستاوردهای ماست. ما در طول زندگی خود یا انتخاب هایی کرده ایم که به نتیجه ای رسیده ایم یا فکر می کنیم انتخابی نکرده ایم لیکن در واقع انتخاب کرده ایم که دریافت کننده منفعلی باشیم از هر چیزی که سر راه مان قرار گرفته است!
باید توجه کنیم که هر انتخاب یا عدم انتخاب ما در زندگی مان اثر فزاینده دارد و بزرگترین مسئله ما این نیست که از روی عمد انتخاب های بد می کنیم، بلکه موضوع اینجاست که ما در هنگام انتخاب، به آنها توجه نمی کنیم و در اکثر مواقع حتی از انتخاب کردن مسیرمان آگاه نیستیم!


۵. فرمول خوش شانسی
خورشید شانس همواره در آسمان می درخشد و هر کس باید بجای رفتن زیر سایه به آسمان نگاه کند و بگذارد پرتوی از شانس بر او بتابد. ما اگر حداقل امکانات را داریم باید بدانیم خوش شانس هستیم و همواره در معرض شانس ها. فرمول شانس اینگونه است:
شانس= آمادگی + نگرش + فرصت + اقدام
و بر اساس این فرمول است که هر کسی در زندگی می تواند خوش شانس باشد.


۶. اعتیاد به عادتهای خوب و بد
از نکات مهم در موفقیت پرورش عادات خوب و پیوستگی در انجام عادات خوب و ثبات قدم در انجام عادات خوب است. انسان موفق در واقع باید معتاد به موفقیت شود و این اعتیاد مثبت است که می تواند او را از دیگران متمایز کند.


۷. تکانش
قانون اول نیوتن (اینرسی) می گوید اجسام ساکن تمایل به سکون دارند مگر این که نیرویی خارجی بر آنها اعمال شود و اجسام متحرک نیز تمایل به حرکت دارند. وقتی اثر مرکب، اثر موجی و تبدیل عادات بد به عادات خوب در زندگی ما آغاز شود، این نقطه حرکت است و شروع است. یعنی چرخ و فلک دستی با هر مشقتی راه افتاده است و تکانش ایجاد شده است!


۸. ریتم زندگی و ثبات قدم
دانستیم که برای تغییر، ایجاد عادات و رفتار خوب و ایجاد تکانش لازم است، اما این تکانش باید با ریتم منظم و دائمی و ثبات قدم همراه باشد. حرکت های افراطی و تفریطی، موضع های عجله ای و جوگیر شدن و عدم ریتم مناسب موجب خواهد شد که ثبات قدم نداشته باشیم و تکانش ما با لرزه های فراوان و یا حتی سکون و سکوت مواجه شود…. واقعیت رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.


۹. ما انسانهای متاثر
حال که دانستیم اثر مرکب چیست و اثر موجی چه بر ما می آورد و عادات خوب و بد چگونه زندگی ما را ایجاد می کنند و ریتم زندگی چه تاثیری بر همه اینها دارد، لازم است این نکته را نیز بدانیم که برای تغییر و اصلاح و ایجاد اثر مرکب مثبت در زندگی مان باید از آنچه بر ما تاثیر می گذارند نیز آگاه باشیم. ورودی های ذهن ما – ارتباط ها – محیط سه عامل اساسی هستند که بر رفتار و عادات و رویه و ریتم زندگی مان اثر می گذارند.


۱۰. اثر دیگران
از بهترین راه های دستیابی به اهداف این است که انرژی مان را در بخشش به دیگران متمرکز کنیم. اگر می خواهیم اعتماد به نفس خودمان بیشتر شود، سعی کنیم اعتماد به نفس اطرافیان مان را بالا ببریم. اگر حس امیدواری و مثبت اندیشی می خواهیم باید در شخص دیگری این ها را القا کنیم و اگر موفقیت برای خودمان می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم.

مدیریتی

ماراتن یک نفره


ست‌گادین

ماراتونِ معمولی، همان دویدن جمعی است.

یک خط شروع.

یک خط پایان.

روشی برای تعیین صلاحیت شرکت‌کنندگان.

یک مسیر.

ازدحام جمعیت.

و تاریخی مشخص برای تکرار ماراتن در سال بعد.

اغلبِ شرکت‌کنندگان، هیجان‌زده، پرانرژی و تحت‌تاثیر شور و نشاط جمع هستند.

یک نوع ماراتنِ تک‌نفره هم وجود دارد که هر کس می‌تواند به‌تنهایی، در هر روزی از سال، کفش ورزشی بپوشد، از خانه بیرون بزند و بعد از ۴۲ کیلومتر دوندگی برگردد. این نوع ماراتن کمیاب است.

ارزشش را دارد که بدانیم، وقتی پروژه‌ای خلق می‌کنیم، کسب و کاری راه می‌اندازیم یا آن را توسعه می‌دهیم، کار ما اغلب شبیه ماراتنِ یک‌نفره است.

پس جای تعجبی هم ندارد که کارمان بسیار سخت و دشوار باشد.

مدیریتی

مدلهای تغییرذهن

هوارد گاردنر در کتاب خود هفت عامل را مشخص کرده است (گاهی اوقات آن‌ها را اهرم می‏ نامد) که می‏توان در همه موارد تغییر ذهن به کاربرد.

این هفت عامل عبارت‌اند از:

استدلال: کسانی که خود را تحصیل‌کرده می‏ پندارند، به‌ویژه در موضوعات اعتقادی از استدلال استفاده بیشتری می‏ کنند. استدلال می‏ تواند شامل منطق صرف، استفاده از قیاس، یا ایجاد طبقه ‏بندی باشد.

تحقیق: مکمل استفاده از استدلال، جمع‌آوری داده‏ های مربوط است. کسانی که آموزش علمی دیده ‏اند می‌توانند به شیوه ه‏ای نظام‏ مند اقدام کنند و حتی شاید از آزمون‏ های آماری برای تائید روندهای نویدبخش – یا ایجاد تردید در آن‌ها – استفاده کنند.

بازآوایی: استدلال و پژوهش با ابعاد شناختی ذهن سروکار دارد؛ ولی بازآوایی نشانهء جزء عاطفی است.

توصیف مجدد بازنماینده: چهارمین عامل مقوله ‏ای فنی به نظر می‏ رسد ولی بسیار ساده است. تغییر ذهن تا جایی قانع کننده است که برای بازنمایی در شکل‏ های مختلف مناسب باشد و شکل‏ های مذکور یکدیگر را تقویت کنند.

منابع و پاداش‌ها: بعضی‌اوقات تغییر ذهن هنگامی محتمل‏ تر است که بتوان منابع قابل‌توجهی را به کار گرفت.

رویدادهای جهان واقعی: بعضی‌اوقات رویدادی در جامعه ‏ای بزرگ‌تر اتفاق می‏ افتد و بر بسیاری از افراد اثر می‏ گذارد. نمونه ‏های آن عبارت‌اند از جنگ، توفان، حمله تروریستی، رکود اقتصادی و یا در جنبه مثبت؛ دوره‌های صلح و رونق اقتصادی، در دسترس بودن معالجات پزشکی، حاکمیت یک رهبر، گروه یا حزب سیاسی خوب.

مقاومت: شش عاملی که تاکنون مطرح شدند همگی به تلاش برای تغییر ذهن کمک کنند. اما غیرواقع بینانِه است که فکر کنیم تنها عوامل تسهیل ‏کننده وجود دارند. باگذشت زمان تغییر ذهن‏ ها دشوارتر می‏ شود، علت آن است که دیدگاه‏ ها و چشم‌اندازهای قدرتمندی کسب می‏ شوند که در برابر تغییر مقاوم‌اند.

مدیریتی

مفهوم بازدارنده در تحلیل رفتار متقابل

بازدارنده ها دستوراتی هستند كه فرد را از انجام كار، رفتار و یا تجربه احساس به خصوصی نهی می نماید و او مجاز به انجام دادن آنها نیست،بازدارنده ها نقش مهمی در نمایشنامه زندگی همراه هستند.

این بازدارنده ها به « نكن » و « نباش » هر فرد اجرا می كند كه اغلب با كلمات صورت غیركلامی به كودك منتقل می شوند ولی در اینجا برای سهولت كاربردف از پیام های اما به ندرت جمله مذكور به ،« وجود نداشته باش » كلامی واضح و روشن استفاده می شود؛ مانند این صورت به كودك گفته می شود بلكه از مجموعه حالات و رفتارهای والدین یا جانشینان آنها چنین پیامی استنباط می گردد،از آنجایی كه بازدارنده ها در مرحله پیش كلامی به ما انتقال داده می وند آنها را به صورت كلمات در ذهن خود نمی شنویم بلكه به صورت هیجان یا حس های بدنی، احساس می كنیم.

غیركلامی بودن بازدارنده ها سبب می شود اگر با یك بازدارنده به مخالفت برخیزید احساس تنش و ناراحتی داشته باشید. اما در برخی موارد بازدارنده ها به صورت كلامی هم ابراز می شوند دستورات بازدارنده انواع بسیاری دارند كه در دوازده موضوع كلی دسته بندی می شوند.

این دوازده بازدارنده به صورت زیر هستند:

وجود نداشته باش
این بازدارنده مهلک ترین بازدارنده است. از طرفی تعداد کسانی که این بازدارنده را دارند نیز بالاست. ویژگی بارز این افراد عدم رعایت نکات ایمنی ، عدم مراقبت از خود و در سطوح عمیق تر و شدیدتر میل به آزار رساندن به خود و حتی از بین بردن خود است.

خودت نباش
زمانی که جنسیت فرد به رسمیت شناخته نشود. مثلا اگر خانواده خواهان داشتن فرزند پسر هستند ولی فرزند دختر نصیبشان می شود و از همان ابتدا از فرزند دختر درخواست رفتار پسرانه دارند.
خودت نباش گاهی به صورت عدم پذیرش کودک است و از وی خواسته می شود مانند والدین و یا اشخاص دیگر رفتار کند.

بچه نباش
فرزندانی که این پیام را دریافت می‌نمایند متوجه می‌شوند که هر چه سریع‌تر باید بزرگ شوند و اطرافیان از آنان انتظار رفتار کودکانه ندارد.

بزرگ نشو
والدین نمی‌توانند بزرگ شدن و استقلال فرزند را بپذیرند و تلاش بر این است که وی همچنان به اطاعت بی‌چون‌وچرا از والدین ادامه دهد.

موفق نشو
این پیام بازدارنده با رفتار والدین هنگامی‌که با موفقیت فرزندشان به سردی برخورد می‌کنند دریافت می‌شود و یا اینکه زمانی که والدین در درون از موفقیت فرزندشان دچار رشک می‌شوند و یا اینکه برای محافظت از فرزندشان عدم تمایلشان از موفقیت و استقلال فرزند را در قالب این پیام به وی منتقل می‌کنند.

مهم نباش
پیام بازدارنده مهم نباش این است : تو و آنچه انجام می‌دهی یا می‌گویی اهمیتی ندارید؛ و زمانی دوستت خواهیم داشت که خودت را مطرح نکنی.

هیچ کاری نکن
والدینی که به شدت مراقب فرزندانشان هستند این پیام منفی را به فرزندشان منتقل می کنند. والدینی هم که به کارهای کامل و بی عیب و نقص پذیرش می دهند اجازه انحام کاری را به فرزندانشان نمی دهند.

نزدیک نشو
ترس از صمیمیت و دور ماندن فرد از بعضی افراد و یا ارتباطات نتیجه پیام نزدیک نشو است.

تعلق نداشته باش
تو با همه فرق داری . این پیام به‌صورت مثبت یا منفی منتقل می‌شود
تو متفاوت از دیگرانی . ممکن است به این معنی باشد که دیگران از عهده درک تو برنمی‌آیند . یا اینکه تو لایق ورود در گروه‌ها نیستی

سالم نباش
زمانی که کودک بیشترین توجه حتی توجه یا نوازش منفی را هنگامی که بیمار است و یا از لحاظ روانی تعادل ندارد دریافت می کند یاد می گیرد برای جلب توجه دیگران بیمار یا نامتعادل باشد.

فکر نکن
افراد تحت تاثیر این بازدارنده خود را از فکر کردن و راه حل یابی در مورد مسایل زندگیشان ناتوان می بینند. زمانی که باید روی نکته یا مورد مهمی تمرکز کنند به نظر می رسد مغزشان قفل شده و به اصطلاح هنگ می کنند.

احساس نکن
برخی از احساسات ممکن است در خانواده ای مجاز به حساب نیاید و فردی که در این خانواده رشد یافته باشد مجوز آن احساسات را نداشته باشد.

قهوه علیه چاقی

دانشمندان کشف کرده‌اند که نوشیدن یک فنجان قهوه می‌تواند بدن را در مبارزه با چربی قهوه‌ای تحریک و با چاقی و دیابت مقابله کند.
قهوه نوشیدن

نوشیدن قهوه نه تنها برای سلامتی مفید است؛ بلکه اخیراً کشف شده که با چاقی و انباشت چربی در بدن، مبارزه کرده و به تناسب اندام و حفظ سلامتی کمک شایانی می‌کند.

به گزارش مجله دلتا؛ بافت چربی قهوه‌ای (BFT)، یکی از دو نوع چربی در بدن انسان و سایر پستانداران است که در ابتدا فقط به نوزادان و پستاندارانی که به خواب زمستانی می‌رفتند نسبت داده می‌شد. در سال‌های اخیر کشف شد که بزرگ‎سالان نیز می‌توانند چربی قهوه‌ای داشته باشند. وظیفه اصلی آن تولید حرارت در بدن با سوختن کالری است. (برخلاف چربی سفید که در نتیجه ذخیره کالری اضافی در بدن است.)

در نتیجه افرادی که شاخص توده بدنی (BMI) پایین دارند، مقدار چربی قهوه‌ای در آن‌ها بیشتر است.

به گفته پروفسور مایکل سایموندز Michael Symonds از دانشگاه پزشکی ناتینگهام: «چربی قهوه‌ای متفاوت با سایر چربی‌های بدن عمل می‌کند و اغلب در پاسخ به سرما، با سوزاندن قند و چربی موجب گرم شدن بدن می‌شود. افزایش فعالیت آن باعث بهبود قند خون و سطح چربی در خون می‌شود و با سوزاندن کالری اضافی سبب کاهش وزن نیز می‌شود. با این حال تاکنون روش قابل قبولی برای تحریک فعالیت آن یافت نشده بود.

قهوه نوشیدن

یک تیم تحقیقاتی با مطالعاتی  روی سلول‌های بنیادین؛ تحریک‎پذیر بودن کافئین روی چربی قهوه‌ای را اثبات کرده‎اند. به بیان ساده‌تر، نوشیدن    قهوه برای سلامتی و تناسب اندام مفید است.

برای پیدا کردن منابع چربی قهوه‌ای در بدن، تیم تحقیقاتی از یک روش تصویربرداری حرارتی استفاده کردند که به آن‎ها در تشخیص بافت چربی قهوه‌ای و حرارت آزاد شده ناشی از آن کمک کرد. به گفته پروفسور سایموندز پس از نوشیدن قهوه، در حوالی گردن که بیشترین میزان بافت چربی در آن‎جا قرار دارد، افزایش فعالیت و تحریک چربی قهوه‌ای مشاهده شد. بنابراین می‎توان از قهوه به عنوان یک تحریک‌کننده چربی قهوه‌ای نام برد که می‌تواند نقش بسزایی در کاهش وزن داشته باشد.

مدیریتی

بیش‌تر انسان‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند اما فکر نکنند, خیلی‌ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می‌دهند.

مدیریتی

مدلهای تغییرذهن

هوارد گاردنر در کتاب خود هفت عامل را مشخص کرده است (گاهی اوقات آن‌ها را اهرم می‏ نامد) که می‏توان در همه موارد تغییر ذهن به کاربرد.

این هفت عامل عبارت‌اند از:

استدلال: کسانی که خود را تحصیل‌کرده می‏ پندارند، به‌ویژه در موضوعات اعتقادی از استدلال استفاده بیشتری می‏ کنند. استدلال می‏ تواند شامل منطق صرف، استفاده از قیاس، یا ایجاد طبقه ‏بندی باشد.

تحقیق: مکمل استفاده از استدلال، جمع‌آوری داده‏ های مربوط است. کسانی که آموزش علمی دیده ‏اند می‌توانند به شیوه ه‏ای نظام‏ مند اقدام کنند و حتی شاید از آزمون‏ های آماری برای تائید روندهای نویدبخش – یا ایجاد تردید در آن‌ها – استفاده کنند.

بازآوایی: استدلال و پژوهش با ابعاد شناختی ذهن سروکار دارد؛ ولی بازآوایی نشانهء جزء عاطفی است.

توصیف مجدد بازنماینده: چهارمین عامل مقوله ‏ای فنی به نظر می‏ رسد ولی بسیار ساده است. تغییر ذهن تا جایی قانع کننده است که برای بازنمایی در شکل‏ های مختلف مناسب باشد و شکل‏ های مذکور یکدیگر را تقویت کنند.

منابع و پاداش‌ها: بعضی‌اوقات تغییر ذهن هنگامی محتمل‏ تر است که بتوان منابع قابل‌توجهی را به کار گرفت.

رویدادهای جهان واقعی: بعضی‌اوقات رویدادی در جامعه ‏ای بزرگ‌تر اتفاق می‏ افتد و بر بسیاری از افراد اثر می‏ گذارد. نمونه ‏های آن عبارت‌اند از جنگ، توفان، حمله تروریستی، رکود اقتصادی و یا در جنبه مثبت؛ دوره‌های صلح و رونق اقتصادی، در دسترس بودن معالجات پزشکی، حاکمیت یک رهبر، گروه یا حزب سیاسی خوب.

مقاومت: شش عاملی که تاکنون مطرح شدند همگی به تلاش برای تغییر ذهن کمک کنند. اما غیرواقع بینانِه است که فکر کنیم تنها عوامل تسهیل ‏کننده وجود دارند. باگذشت زمان تغییر ذهن‏ ها دشوارتر می‏ شود، علت آن است که دیدگاه‏ ها و چشم‌اندازهای قدرتمندی کسب می‏ شوند که در برابر تغییر مقاوم‌اند.

مدیریتی

بلوغ صبورانه

نیکوس کازانتزاکیس نقل می کند
که در دوران کودکی، یک پیله کرم ابریشم را بر روی درختی می یابد، درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد. اندکی منتظر می ماند، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می کشد تصمیم می گیرد این فرآیند را شتاب بخشد. با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند، تا این که پروانه خروج خود را آغاز می کند. اما بال هایش هنوز بسته اند و اندکی بعد می میرد.
او می گوید: بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود...
اما من انتظار کشیدن نمی دانستم.
آن جنازه ی کوچک تا به امروز، یکی از سنگین ترین بارها، بر روی وجدان من بوده است، اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه حقیقی وجود دارد: فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان.

در فرایند تحول سازمانها نیز این پدیده فراون رخ میدهد (البته "فراوان" را برای سازمانهای ایرانی بکار برده ام). بهترین مثالی که میتوان برایش آورد "بهینه کاوی" (Benchmarking) هایی است که به وفور از آنها استفاده می کنیم. مستمرن در حال جستجوی "بهترین" اقدامهایی که سازمانهای موفق انجام داده اند، هستیم و اصرار می کنیم که اجرای موبه موی همان اقدامها، سازمان ما را به عرش خواهد برد.
این اصرار، همان "فشار آوردن بر قوانین کیهان" است. "سازمان"ها موجودیتی اجتماعی هستند که در چرخه عمرشان مراحل تحول را به تدریج طی میکنند (مدل گرینر یکی از مدلهایی است که این مراحل را توصیف کرده است) و قوانین رشد خاصِ خودشان را دارند. اگر مراحل جانکاه خارج شدن از پیله را تحمل نکند، با بالهایی ضعیف به دنیا می آیند.

سازمانی که در بدیهیات مدیریتی درجا زده است (برای مثال، ساختار مشخصی ندارد، فرایندهایش مشخص نیستند و ...) نباید از خودش انتظار داشته باشد که در سطح پیشرفته ترین شرکتهای دنیا، "مدیریت استراتژیک" را پیاده سازی کند.
شرکتی که هنوز ابتدایی ترین فرایندهای مدیریت منابع انسانی را پیاده نکرده است نباید انتظار داشته باشد "استراتژی های منابع انسانی" را در ایده آل ترین سطح و مانند شرکتهای بزرگ دنیا اجرا کند.

با تأکید بسیار بسیار زیاد توجه میدهم که "نگفتم" "نمیتواند" یا "نباید" مفاهم پیشرفته تر را اجرا کند؛ گفتم "سطح انتظارات" در اجرای این مفاهیم باید معقول و تعدیل شده باشد.
اگر در پیاده سازیِ مفاهیم پیشرفته تعجیل کنیم و انتظاراتمان، منطقی نباشد؛ علاوه بر اینکه پروانه ی ضعیفی را متولد می کنیم، "پیله ها" را هم از "کارکرد اصلی شان" می اندازیم.

منظورم این است که پیاده سازی عجولانه ی مفاهیم پیشرفته که قواره ای بزرگتر از سازمان ما دارند؛ علاوه بر اینکه سازمان را دچار اختلال می کند؛ آن مفاهیم را نیز نزد اعضای سازمان، بی قدر و منزلت می کند و وقتی به بلوغ مناسب هم رسیدیم جرأت مطرح کردن دوباره ی آن مفاهیم را نداریم.

این حرفها بدیهی است؟
شاید حق با شما باشد اما فشارهای مختلف، سازمانها را به سمت این اشتباه هُل میدهد. مدیر در جمع مدیران سایر سازمانها میتواند بگوید "استراتژی" نداریم یا "CRM" نداریم؟؟؟

به خیل عظیم سازمانهایی نگاه کنید که ادعا می کنند "مدیریت استراتژیک" را پیاده کرده اند ولی مرور تصمیمهایی که در فقط در طول "یک ماه" گرفته اند به خوبی نشان میدهد نه تنها "استراتژی" وجود ندارد بلکه "پریشانی" از این تصمیمها میبارد.
به خیل عظیم سازمانهایی نگاه کنید که ادعا می کنند مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) را پیاده کرده اند ولی ابتدایی ترین رفتارهای محترمانه با مشتری در ذهن و ضمیر کارکنان شان نهادینه نشده است.
کپی برداری محض از سازمانهای موفق بدون توجه به سطح بلوغِ موجود در سازمان، موثرترین راه برای نابودی سازمان است.

مدیریتی

مداوم و مستقیم بازخورد بدین. به عنوان یک مدیر، ساده‌تره که صبر کنین و یک انتقاد بحرانی رو توی لفافه بگین، ولی این کار خودخواهانه‌اس. من تلاش می‌کنم در اولین فرصتی که بتونم اتاق کنفرانس رو برای برگذاری جلسه با اون شخص داشته باشم بازخوردم رو منتقل کنم، و برای یک جلسه رسمی رو در رو در روزهای بعد صبر نمی‌کنم

مدیریتی

ست گادین

بینش یا درک مستقیم (intuition) نام دیگری است بر آگاهی و فهم شما از اتفاقات دوربرتان که فراتر از اطلاعات در دسترس است ولی قادر نیستید در قالب کلمات توضیح دهید که چگونه به چنین ایده‌ای رسیده‌اید.

بینش یا بصیرتِ شما درباره‌ی وضعیت سیاسی نیوزلند یا شرایط دیگ‌های بخار در زیرمین آپارتمانی در Dobbs Ferry کار نمی‌کند.

بینشِ خوب، یادگرفتنی است یعنی «چگونه دیدن» را یاد بگیرید. بعبارت دیگر، سیستم‌ها، فرایندها و بیشتر از همه، فرهنگ‌ها را ببینید و با تکیه بر آنچه می‌بینید به بصیرتی دست یابید که دیگران از داشتن آن عاجزند.

بینشِ بد یعنی سروصدای داخل سرتان شما را چنان فریب دهد که فکر کنید سیستم را می‌فهمید ولی در واقع چیزی از آن ندانید.

یادگیریِ«چگونه دیدن»، نیازمند تمرین است و داشتن یک راه‌بلد که شما را برای گذر از فرایند‌ها راهنمایی کند، بسیار کمک‌کننده خواهد بود. ولی زمانیکه یادگرفتید، می‌توانید ایده‌هایتان را با صدای بلند بزبان بیاورید و به دیگران بیاموزید.

در این صورت، آن توانایی دیگر صرفا بینش(intuition) نیست بلکه تبدیل به خردمندی (wisdom) شده‌است.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic